راستش را بخواهی، محرم و عاشورا گشاینده بغض های کهنه خود مای انسانیست.در
فصل مشترک سلوک.این اصلا چیز کمی نیست. دردهای حسینی را،همه آدمهایی که زندگی متعالی
تری میجویند و از این دنیای فقیر میخواهند،کم و بیش چشیده اند و خواهند چشید.حسین میخواهد
مدینه را ترک کند. چه تنهاست وقتی به قبر پدربزرگش،برای وداع سر میزند. تنهایی های
عمیق و هجرهای آتشین،نچشیده ای؟ میخواهد به سوی مکه برود و تسلیم زور نباشد.بسیاری
میگویند رها کن،به دنیا نچسب، مثل همه باش.ببین بقیه چه کرده اند و ساکتند.کجا میخواهی
بروی؟.نشنیده ای این پندها و ساکت باشها و ساکن بادها؟؟بسیاری را در مسیر دیدار میکند.
دوستان قدیم و آشنایان بسیار. طلب همراهی میکند.آزادانه و مختارانه میگوید اگر سعادت
میجویید با ما همراه شوید و با جور نه. بهانه می آورند،توجیه میکنند.خسته اند. زمین
گیرند. اسیر نام و نان اند. این تکروی ها و سلوک های تنها و پرچم های یکنفره را به
دوش نکشیده ای؟بسیاری از دیدارگران،او را نمیفهمند. قدشان به قدّ دید او نمیرسد. جان
حرف و درد او را در نمی یابند. تسلط و شیوع رذالت و زشتی و ظلم را امر چندان مهمی نمیدانند.
در داشتن دغدغه های بی سکه،اما پُرمایه ی اخلاقی و انسانی خود را گنگ و درک ناشده نیافته
ای؟؟خود را بی یار ندیده ای؟؟ به سویش سرسپردگان خلیفه و مطیعان مخلص و فدایی او،با
نیت های الهی و چه بسیار با زبان روزه و لقلقه های مقدس و وردهای متبرک، صف کشیده اند
و نمازش را نامقبول و دردش را قدرتخواهی و تفرقه پراکنی و امتیازجویی میدانند. با این
دشمنان دندان تیزکرده ی مقدس و باوضو و پینه بر پیشانی و مخلص و متعصب و پُرحقد و کینه
و تو را نشناخته،دیدار نکرده ای، وقتی که مغز دین و خدا و اخلاق را بربادرفته دیدی؟؟
حسین،محرم و عاشورا،نه به کیفیتی هم ارتفاع،اما همجنس همان دردهای انسانهای
بیشترخواه از دنیاست. آدمیانی که به زشتی و پستی و دون مایگی ذلیلانه و کم عمق از حیات،
تن نمی دهند، به آن رضا ندارند و حضور و زنده گی همچنان خدا را در زمین،فریاد میکنند
و نماینده اند. همانها که گواهی اند بر اینکه به قول پرسوز اقبال،دلگرفته نباش که عشق
تنها نیست.
به ملک جم ندهم مصرع نظیری را
«کسی که کشته نشد از قبیلهٔ ما نیست »
اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت
تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست
و همینست راز جاودانگی پیام و نام حسین ع.اشتراک و در ذیل دردهای کهنه و
عالی و ناب آدمی.که تا دنیا دنیاست،که تا قبیله عاشقان و صالحان و پارسایان و نیکان
هستند،تا آن دردها هست. آن تمناها و طلبها
و از پای ننشستن ها هست. پس چه جای شگفتی،که حسین هم هست. که نامش و گرمای یاد
و الهامش،نمیمیرد.
یا حسین بن علی!
خون گرم تو هنوز
از زمین میجوشد
هر کجا باغ گل سرخی هست
آب از این چشمه ی خون میجوشد
(هوشنگ ابتهاج،سایه)